السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

989

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

باشد ، ليكن آنان توهّم مىكنند و آن را عين مطلوب قرار مىدهند ، به جهت نزديكى و مجاورت بسيار زياد ميان آن و مطلوب و بيشتر استدلال‌هاى شيعه بر اين پايه به پايان مىرسد ، همان‌گونه كه پيشتر به تفصيل در مبحث‌هاى امامت آمد از جمله : اين كه امير ، باب مدينة العلم است و هر كس باب مدينة العلم بود ، امام هم مىباشد ، و از اين جهت كه امام رئيس امّت است ، و چون دَر به وجهى از وجوه رياست خانه را دارد و اگر امير آن در بود پس او امام است . و حال آنكه باب مدينة العلم بودن يك امر ، و امامت امر ديگرى است و ميان اين دو هيچ اتّحاد و تلازمى وجود ندارد . » گويم : اين سخن از چند وجه مردود است . در اين‌جا به ذكر بعضى از آن‌ها بسنده مىكنيم : اوّل : ادّعاى فرق ننهادن شيعه ميان مطلوب و نتيجه ، گمان فاسدى است ، شأن شيعه اجلّ و والامرتبه از اين است . همان‌گونه كه به زودى و با يارى نعمت‌رسان پاداش دهنده خواهد ديد . دوم : ادّعايش كه بيشتر استدلال‌هاى شيعه از اين گونه است ، ادّعايى دروغين است و شما را بسنده است كه به استدلال‌هاى ما در بخش‌هاى مختلف از مبحث‌هاى امامت ، مراجعه كنيد . سوم : آن‌چه درباره‌ى استدلال شيعه به حديث « أنا مدينة العلم » ، آورده است ، باطل مىباشد ، از بحث‌هاى اين كتاب ما درباره‌ى سند و دلالت حديث « أنا مدينة العلم و على بابها » متانت استدلال‌هاى ما و تمام بودن دلالت اين حديث بر مطلوب ما را دانستيد .